![]() |
![]() |
|
|
بزار خیال کنم هنوز ترانه ها مو میشنوی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط علي و ترانه |
|
|
به نام عشق میوه ی سرخ زندگی...
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
عزیزم سلام ترانه ی دلنواز زندگی من...
بیا بهار من بیا و پلکهای خسته ی من را بگشا و وجودم را در برکه ی چشمانت غرق نگاه پر جذبه ی خویش کن
تا زیباترین لحظه های هستی از ازل تا ابد در حجم چشمان سیاه تو متولد شود
نازنینم امروز دلم را برایت نقاشی میکنم بیا قلب هزار تکه ام را با دستان مهربانت شفا بده و بند بند وجودم را با ریسمان محکم محبت به هم پیوند بده
از کوچه پس کوچه های دلتنگی ام که عبور می کنی سری به حریم تنهائیم بزن
من در قلبم را باز میگذارم و کوله بار عشقم را می گشایم
تا اگر خواستی در مقدس ترین خانه ی دنیا در وسعت دل یک عاشق شیدا خانه کنی .
عزیزترینم دیروز که از برج خاطره هایم به اوج پروانگی پریدم و رویاهای شبانه ام را به رنگین کمان حقیقت پیوند زدی فهمیدم که دوستم داری...
دیروز که با تلنگر احساست شیشه ی سیاه نا امیدی را شکستی احساس امیدواری را به دهلیز قلبم روانه کردی
شادمانه فریاد زدم که می دانم دوستم داری...
اینک که دستان سبزت را حائل اندیشه های آسمانیم کردی و به دریای خوشبختی سوقم می دهی
و با مهربانی دیباچه ی قلبم را به الماس های سخاوت مزین میکنی دیوانه وار می پرستمت...
ترانه ی من فردا که صدای پای خزان سکوت کوچه های زمان را می شکند و برگ های مردهی زرد ضمیمه ی خاطره ها می شوند
تو از آلبوم روزهای گذشته عکس مرا با پولک های چشمانت به دیوار افکارت قاب میکنی
و روزهای متمادی با عکس کهنه ی من حرف میزنی
و من از پشت ابرهای سپهر نشسته بر رنگین کمان عشق
اشک های سر خورده بر گونه هایت را عاشقانه می زدایم و می ستایمت
و در گوشت زمزمه می کنم که همیشه دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط علي و ترانه |
|
|
تقدیم به ترانه ی زیبای زندگیم :
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد .... دوستت دارم تا همیشه..........بوووووووووووس
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت
شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن نسیم بیقراری را که از دست تو خواهد رفت
مزن تیر خطا آرام بنشین و مگیر از خود تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت
همیشه رود با خود میوه ی غلتان نخواهد داشت به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت
به مرگی آسمانی فکر کن! محکم قدم بردار به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت
اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی نبینم ات که غریبانه اشک میریزی
هنوز غصه ی خود را به خنده پنهان کن بخند! گر چه تو با خنده هم غم انگیزی
خزان کجا تو کجا تک درخت من ! باید که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی
درخت فصل خزان هم درخت می ماند تو پیش فصل. بهاری نه اینکه پاییزی
تو را خدا به زمین هدیه داده چون باران که آسمان و زمین زا به هم بیامیزی
خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط علي و ترانه |
|
|
ای بیگانه ی من
تو نمیدانی کی خواهرم . همسرم . و یا شاید یکی از خویشان من بوده ای ؟
نمی دانم ولی مطمئنم - مطمئن مطمئن - که ما با هم چونان زوجی محرم زندگی میکردیم. این را مطمئنم . مطمئن مطمئن .
هر روز هر شام و در هر لحظه یکی از خاطرات گمشده مان را به یاد می آورم :
روزی که با هم به سفر رفته بودیم . شبی که با هم تا سپیده دم نجوا میکردیم .
بامدادی بهاری که در آن احساس های عاشقانه ام را با تو در میان می نهادم
و نیم روزی که با هم در بار انداز رودخانه ای که از قلب بهشت رویاهایمان می گذشت به غذا خوردن نشسته بودیم .
آرمیده بر زمین . بر چمنزاران ... دستانمان یکدیگر را میجستند و قلب هامان به آرامی از عشقشان می گفتند .
و قطره ای اشک از گوشه ی چشمانمان می جوشید . در حالی که نگاه های ما در میان اختران
امید ها وخیال هامان و تمامی واژه های زیبای عشق را - رنگ آمیزی شده و عطر آگین - جست و خیز کنان بر صفحه ی آسمان
شناور بر اقیانوس سبز رازها رقصان . دست در دست ستارگان و چرخان - به گونه ای آرام و دوست داشتنی - در افق آبی رنگ . دنبال می کردند . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 3:45 قبل از ظهر توسط علي و ترانه |
|
|
تقدیم به عزیزترین دلبستگی زندگی ام ((بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی بدون اگر برای من هم نباشی)) ((عشق منی))
عاشقانه دوستت دارم علی نازم به امید با تو بودن روزگار می گذرانم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط علي و ترانه |
|
|
اي کاش تمام عشق دنيا را دروجود تو خلاصه نميکردم که هر روز ديوانه ترم کند
مگر تو کيستي؟ مهر تو اين چنين در قلبم ريشه دوانده است
در کدامين شهر عشق؟ کدام حصارها را بايد در هم فرو بريزم تا گمشده ام که تو هستي بيابم با اينکه تواني در تنم نيست
هر لحظه نفس کشيدنم فقط به خاطر تو ست در جاي جاي قلبم اسم تو را نوشته ام
اگر عمر مجالم بدهد نام تو را بر روي برگهاي سبز درختان در لابه لاي گلبرگهاي شکوفه هاي شکوفه هاي گيلاس در ميان نسيمي که از دشتها ميگذرد به يادگار خواهم نوشت
که بعد از مرگم دست نوشته اي براي تمام عاشقاي دنيا بماند و بداني که چقدر دوستت داشتم تا بداني يک عشق پاک چقدر با شکوه است
بايد بداني براي رسيدن به عشقم ترانه اي ساخته ام که براي هميشه جاودانه بماند
دوستت دارم!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط علي و ترانه |
|
|
اینم گفتم بزارم یه کم بخندیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط علي و ترانه |
|
سلام ترانه ی قشنگم بالاخره از مسافرت برگشتی دلم برات تنگ شده بود.
هفته ی پیش مثل الان کنار هم بودیم داشتیم خودمون رو واسه خدا حافظی آماده میکردیم
چه لحظه ی تلخی بود جدایی دو عاشق دو یاری که در آتش عشق میسوختند و دوری از هم حتی برای یک لحظه تلخ و دردناک بود...
دلم تکرار دوباره ی اون لحظه ها رو میخواد میخوام بازم رو چمنای پارک کنارت بشینم تو به من تکیه بدی...
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید به باد گفتم عشق چیست؟ وزید به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط علي و ترانه |
|
|
همه قبیله ی من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟ خبرت هست که جز روی تو مهتابم نیست؟
خبرت هست که در همهمه ی تنهایی جز یاد لب لعل تو همراهم نیست؟
دانی که به جز تو در جهان یارم نیست؟ شب تا به سحر به جز تو در یادم نیست؟
دانی که شبان تیره تا وقت سحر جز روی مهت شمع شب تارم نیست؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط علي و ترانه |
|
|
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز میلرزد دلم دستم باز گویی در هوای دیگری هستم
آی نخراشی صفای صورتم را تیغ آی نپریشی صفای زلفکم را دست و آبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است...
دارم میام عزیزم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط علي و ترانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|